تبليغاتX
بي صداترين فرياد
آسمان آبی ست...

پرنده ها در پروازند... مرغکان دانه بر می چینند...

و یاد تو درون قلب من طلوع می کند!

بی گمان... با بودن این خاطره های سبز پاییز را نیز به قلبم راه نخواهم داد...

چه برسد به زمستان!!!

تو  مثل  راز  پاییزی...  و    من  رنگ  زمستانم...

چگونه دل اسیرت شد؟ قسم به شب نمیدانم...

+ نوشته شده توسط ترانه در 87/03/25 و ساعت 4:54 |
            هر چه گشتیم در این شهر نبود اهل دلی...

                                    که بداند غم دلتنگی و تنهایی ما...

دوباره سلام. الان یه ربع به پنج صبه...

حالم یه کمی بهتر شده. نمازمو خوندم و از خدای مهربون خواستم آرومم کنه... اونم مثل همیشه نا امیدم نکرد...

با   خدا   باش  پادشاهی   کن...

بی خدا باش هر چه خواهی کن.

خدای مهربون همه چی رو می سپرم به خودت.تنهام نذار.

+ نوشته شده توسط ترانه در 87/03/25 و ساعت 4:49 |
هر شب وقتی تنها می شم حس می کنم پیش منی...

                              دوباره گریه م می گیره...انگار تو آغوش منی...

این کنکور لعنتی هم شده بلای جون ما...خدا کنه زودتر از راه بیاد و از دستش راحت بشم. من دیگه باید برم. متاسفم...

خیلی دوستتون دارم. شب خوش. یا علی...

من امشب باز امشب گرمی دستاتو کم دارم...!!!

+ نوشته شده توسط ترانه در 87/03/25 و ساعت 0:36 |
      توی هر گوشه ی این شهر دارم از عشق تو یادی...

      می سوزونه  منو  یاد  دلی  که  به  من ندادی...!!!

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم...

هرگز برای آمدنت باران را بهانه نمی کردی...رنگین کمان من...!

چه زود با هم بودنمان خاطره شد!!!

 

 

+ نوشته شده توسط ترانه در 87/03/25 و ساعت 0:30 |
برای من که دلم چون غروب پاییز است...

                         صدای تو از دور هم دل انگیز است...

صاحب قشنگترین چشمای دنیا سلام.

این قسمت رو فقط برای تو می نویسم که فرسنگها ازم دوری...

امشب بیشتر از همیشه دلم برای تو و چشمای معصومت تنگ شده. نمی دونم این دوری کی قراره تموم بشه...فقط می دونم از دوری تو دارم به مرز جنون می رسم...

اگه دستم به جدایی برسه اونو از خاطره ها خط می زنم...!

از  دل تنگ  تموم  آدما  از  شب  و  روز  خدا خط می زنم...!

پسر خدای قصه...دلتنگتم عجیب!!!

+ نوشته شده توسط ترانه در 87/03/25 و ساعت 0:25 |
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده  در آب...

                    در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست...

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است!

                    مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست...

 

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد...!

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ترانه در 87/03/25 و ساعت 0:15 |
روزی با هم خواهیم گریخت...

از این شهر خالی از شادی!

با تقدیر نبردی تن به تن خواهیم کرد و پیروز خواهیم شد بر این سیاهی.!

و او رفت...

تا اینگونه آخرین دروغهای یک گلادیاتور در تاریخ ماندگار شود...

+ نوشته شده توسط ترانه در 87/03/25 و ساعت 0:10 |
هوای دلم بارانیست...

میخواهم زیباترین ترانه ام را با کاروانی از عشق برای بدرقه ی نگاهت راهی کنم تا کوله بار چشمانت خیس از خستگی زمان شود...

تا تو بخوانی و من همیشه عاشق بمانم.

ای تنها ترین آفتاب روزهای برفی ام...!

 قلبی داری به وسعت هفت دریا... و بی نهایتی آسمانها...باید منطقی باشم. حق داری اگر دلت برایم...

تنگ نمی شود...!

+ نوشته شده توسط ترانه در 87/03/25 و ساعت 0:6 |
آهاي تو كه جدا شدن واست خيالي نداره...

فكر نكني اگه  بري  دل  ديگه حالي نداره...

برو درك برو بمير...به من كه چيزي نميشه!!

فقط اينوخوب ميدونم زندگي زندون نميشه!

بازم سلام. امروز خيلي حالم گرفته س... از صبح تا حالا چشام خيسه... ديگه دارم مي برم...بدجوري تنهام.!

اي مرگ بيا كه زندگي كشت مرا...

ديگه خسته شدم. از دست خودم. از دست صاحب قشنگترين چشماي دنيا. از دست خدايي كه ديگه صدامو نمي شنوه.!

برام دعا كنيد. دارم به آخر مي رسم....دوستتون دارم.يا علي.

+ نوشته شده توسط ترانه در 87/03/24 و ساعت 15:11 |
من از تبار غربتم...یه عاشق فلک زده...

             با گفتن (دوستت دارم) یکی به من کلک زده...

+ نوشته شده توسط ترانه در 87/03/23 و ساعت 18:46 |
دوستای مهربون من سلام.

امروز۲۳/۳/۸۷ خیلی دلم گرفته بود. دلم می خواست با یکی حرف بزنم. هیشکی نبود که براش درد دل کنم. تصمیم گرفتم این وب رو بسازم و با کسایی حرف بزنم که مثل من تنهای تنهان.

کاشکی دست کم نگیریم.اینجور آدما زیادن...!

رفیق من سنگ  صبور  غمهام...به دیدنم  بیا که  خیلی تنهام...

هیشکی نمیفهمه چه حالی دارم. چه دنیای رو به زوالی دارم!

+ نوشته شده توسط ترانه در 87/03/23 و ساعت 18:39 |
                               

                                        زندگی قصه ی تلخیست که از آغازش

                                        بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم

 

+ نوشته شده توسط ترانه در 87/03/23 و ساعت 16:26 |


Powered By
BLOGFA.COM